به آینه نگاه میکنم،
در چشمانِ بیست و یک ساله گی امِ،
دیگر،
نه برقی هست
و نه معصومیتی!
پی نوشت:دست خودم نیست...
البته شاید یه کمی بر میگرده به اون قصه ی معروف بیست سالگی خانم ها!
اما من خیلی وقت دلم نمی خواد بزرگ شم!
بیست و یک سالگی واسم پر از حس های مبهمه پر از احساس بزرگی!
و چقدر سخته بزرگی!
پی نوشت:امروز با این که یه جورای خوب شروع نشد اما خوب تموم شد!
چند نفری حسابی غافلگیرم کردن٬ از اون غافلگیری های دلچسب!