Tuesday, December 18, 2007

Something missing!

اتاق پر از نوای غم انگیز گیتار و

ناله های خواننده ی انگلیسی زبانِ ...

روی عرضِ تخت دراز می کشم

طوری که پاهام از یه طرف آویزونه

و سرم از طرف دیگه ...

پرام از نوعی احساس گنگ...

پاها مو می گیرم بالا !

شاید اینطوری دلتنگی هامو بالا بیارم و حالم بهتر شه ... !

Sunday, December 16, 2007

Just ask !

تو در حالی که داری خود درمانی می کنی می پرسی:

"چته باز ؟"

"هیچی خودم خوب می شم"

" یه قرص نداری بدی من یه هفته ای بخوابم!"

با خنده:

"پاشو٬ قیافه گرفتن همون قدر که به من نمیاد به توام نمیاد"

"میدونی شما مردا وقتی چیزی رو باور نداشته باشین٬

حرف زدن باهاتون مثل کوبیدن میخ تو سنگه!"

با خنده :

"نه میخ های حالا دیگه میخن٬

نه سنگا دیگه سنگ٬

همشون تقلبی شدن٬

امتحانش مجانیه!"



پ.ن: کاش می فهمیدی من فقط می خواستم تو ازم بپرسی و من بگم!




Thursday, November 29, 2007

Persistent Fear

میدانی!

دچار نوعی ترس مزمن شده ام

می پرسی" ترس از چه؟"

می گویم:" ترس نزدیک شدن به آدم ها!"

"آدم های که خیال میکنم مطابق تصویر ذهنی ام اند!"

ترس تمام وجودم را پر می کند ...

وقتی حس می کنم هرچه بیشتر پیش می روم...

بیشتر به اشتباهم پی می برم!

Wednesday, September 26, 2007

متولد ماه مهر

به آینه نگاه می‌کنم،
در چشمانِ بیست و یک ساله گی ام
ِ،
دیگر،

نه برقی
هست
و نه معصومیتی
!


پی نوشت:دست خودم نیست...

البته شاید یه کمی بر میگرده به اون قصه ی معروف بیست سالگی خانم ها!

اما من خیلی وقت دلم نمی خواد بزرگ شم!

بیست و یک سالگی واسم پر از حس های مبهمه پر از احساس بزرگی!

و چقدر سخته بزرگی!

پی نوشت:امروز با این که یه جورای خوب شروع نشد اما خوب تموم شد!

چند نفری حسابی غافلگیرم کردن٬ از اون غافلگیری های دلچسب!

Tuesday, September 18, 2007

...

!...اين روزا خيلي چيزا اونجوري نيست كه قرار بود تو بيست سالگي باشه

Saturday, July 21, 2007

Say Goodbye Babe

داری به راحتی آب خوردن از خودکشی حرف میزنی
!از اینکه دوست داری چه جوری خلاص شی
تو فرهنگ لغاتم تعریفی واسش پیدا نمی کنم
"خودکشی"
...نه این یکی کار آدمای مرده اس اما
ببین
هنوز نفس میکشم
!تو هم باید بکشی
...باهم دعوامون می شه
.
.
فردا
ورق برگشته به راحتی آب خوردن
من از خودکشی حرف میزنم
!از اینکه دوست دارم چه جوری خلاص شم
و تو
... باهم دعوامون می شه

Tuesday, July 3, 2007

hateful bed!

دخترك در تختخواب دو نفره تقلا ميكند
او اما خوب ميداند
اندام هاي زيبا و ظريفش
...توان مقابله ندارند
.
پس آرام مي گيرد
...سعي ميكند با نگاهش نفرتش را فرياد كند
غافل از اينكه اينجا
!خيلي وقت است كسي حرف چشمها را نمي فهمد

Sunday, July 1, 2007

I ُ m not ready not at all

اِه قلبم اومد تو دهنم دختر
يعني تو منو نميشناسي ؟
...با من از اين مدل شوخي نه... خودت كه ميدوني
...دست خودم نيست
!دلم ترسش مياد خب
.
.
.
...پ.ن: به نظر احمقانه مي رسه اما
!ازدواج هميشه كسايي رو كه دوستشون داشتم ازم يه دنيا دور انداخته
!اصلا آمادگي از دست دادنت رو ندارم اصلااااااااا

Sunday, June 17, 2007

Valuable gift


!روی نیمکت نشسته ام و در حال ول خوردن تو خودم می باشم
... البته بعضی وقتا سرمو میارم بالا و میبینم که هنوز دنیا سر جاش
هست یا با یه صدای آشنا به خودم مییام صدا می پرسه
حالت خوب نیست ؟
...من پسرک صاحب صدا رو میشناسم همون طور که اون منو
"اِاِاِه سلام٬ نه بابا طوریم نیست خوبم! چطور مگه؟"
"میتونم بشینم "
"آره"
"اما به نظر نمی یاد باشی؟"
"چی؟"
"خوب"
"آها٬ زیاد فرقی نمی کنه ٬ به هر حال طوری نیست"
...ما حرف می زنیم راجع به همه چی
از دفترچه ی قرمز تو دست من گرفته تا
!درس و دانشگاه واس ام اس های بی مزه
... تا این که گوشی اش زنگ می خوره٬ مثل فنر از جاش می پره
!صدای گریه های دخترک رو میشه شنید
"!چی شده عزیزم "
"من که دلم اُمد تو دهنم٬ چرا گریه میکنی"
"... میدونی که نمی تونم گریه تو "
... و آروم آروم از من و نیمکت دور میشه
من میروم تو فکر ... فکر ... فکر
.
.
... فکر میکنم پنج دقیقه ای گذشته
پسرک در حالی که چشماش قرمزه و
!گوشی هنوز تو دستش به طرفم میاد
" مینا جان٬ فعلا "
... گوشی رو میذاره رو گوششِ و با سرعت از کنارم رد میشه

پ.ن: خیلی کم پیش میاد به اينجور روابط حسوديم شه٬ اما خودمونیم
به دخترک اونور خط حسودیم شد میدونی چون یه جورای خیلی خوش
به حالشِ که میتونه به یه شماره زنگ بزنه و بلند گریه کنه! نعمت بزرگیه تو این زمونه٬ نه؟


Saturday, June 16, 2007

چیزی به نام دل

این روزها چقدر دلِ کوچکمان ... هوووم٬ نه
دلِ تنگمان ... هوووم٬ نوچ
دلِ پُرمان ... هوووم ... پُرمان؟! نه
دلِ خالی مان ... هوووم ... نوچ٬ نه
اصلا ولش کن همان دلمان
.
.
این روزها چقدر دلمان آغوش بی دغدغه می خواهد

Sunday, June 3, 2007

...!


َمثل احساسات درونی ام این روزها درست مصداق این ضرب المثل
معروفعه گاهی شوره شوره و بعضی وقتام بی نمک

Sunday, May 27, 2007

10 min

تا عاشق نشی همینه که هست باید عاشق یه چیزی یا یه کسی بشی تا به خاطرش زندگی کنی "
وگرنه وقتی کسی یا چیزی نباشه ٬ تو عاشق خودت میشی و با این کار تبدیل میشی به یه آدمی که
"هر کاری می کنه واسه خاطر خودش ولی از ته لذت نمی بره ... پس باید عاشق شی راهش همینه
منطقی به نظر میاد نه؟ ولی مشکل همین جاست اون کس یا چیز چی میتونه باشه؟

پ.ن: توی بیست ٬ سی قسمت از یه فیلم که نشون میدن فقط ده دقیقه دیالوگِ به درد بخور پیدا میشه

Tuesday, May 22, 2007

Dreams


تا حالا شده از خودت حالات بهم بخوره ؟
درست مثل امروز صبح من
...
! پ.ن: با این خوابها میخوای بهم بفهمونی چقدر چندش آور شدم

Saturday, May 12, 2007

a traumatic conclusion

نمیدونی می تونه چقدر دردناک باشه

که بعضی وقتا وقتی حسابی تو خودت ول خوردی

فقط به یه نتیجه برسی

خانه از پای بست ویران است!

Sunday, May 6, 2007

Where i like it !

میدونی من دستشویی رفتن آخر شب و با هیچ چی عوض نمی کنم

چون میتونی توش با آرامش به تمام حوادث روزی که گذشت و روزی که میاد فکر کنی !

Friday, May 4, 2007

Sigh

چقدر برای خودم هم جالب انگیزناک است

من که حتی راجع به مسائل شخصیم٬ مثل مسائل عشقی یا ...

حس گریه ندارم چه برسه به اشک ٬ با دیدن منظره ی

یه کودک دست فروش یا کارگر بغض می کنم !

شاید چون اونی که دارم می بینم واقعیت محض ٬ درده!


پ.ن:چشمای بعضیاشون یه دنیا حرف داره اونقدر توش حسرت هست که ...

فکر میکنم بد نیست روانشناسی رو امتحان کنم !

Thursday, May 3, 2007

Wish

این روزا زیاد آرزو می کنم

زیااااااااااااااااااااااااااد !

Monday, April 30, 2007

Looks

امروز بر خلاف همیشه که تو خیابون تو حال خودمم سرم بالا بود !

آدم های که از کنارم رد می شدن و نگاه می کردم کاری که دوستش ندارم

چون حس بدی بهم القا می کنه تمام اینهای که رد می شدن

هرکدوموشون یه جور با نگاهاشون یه چیزی میگن...

مخصوصا نگاهای دخترا برام فرق داشت امروز !

آخرشم یکی شون همچین بهم پرید که ...

من همون تو حال خودم باشم به نفع همه اس !!!

Saturday, April 28, 2007

Tiny Pleasure

میدونی شاید خیلی چیزا این روزا تحملش سخت باشه!

چیزای که من تو دنیای خودم واسشون حتی تعریفی نداشتم

چیزای که حتی نمیشه گفت ...

اما وقتی می بینم هنوز کسی هست که باهاش دوتا خیابون

دراز و بریم و برگردیم طوری که پاهامون تا شب ضعف بره

و مغازه دارا با نگاهاشون ...

ولی ما فک بزنیم و یکم مغزم وسبک کنم و دلم و آروم

حالا که فکر میکنم می بینم شاید امروز صبح همچین بی کار بی کارم نبودیم نه؟


پ.ن: آره وجود ایناست که من و دوباره واسه زندگی کردن هُل میده

و مجبورم میکنه دوباره استارت بزنم! دل خوشی های کوچولو!

Friday, April 20, 2007

Omid or hichkas ...


میشه تو هوای پاکت تا جنون نفس نفس کرد

مثل اولین تولد میشه رویا تو هوس کرد

میشه رویا تو هوس کرد

Thursday, April 19, 2007

I am gonna throw up

میدونی وقتی بعضیا میگن : خانمی ٬ عزیزم !!!

دلم میخواد آستین مانتوم گشاد بود تا توش تمام نفرتم رو بالا میاوردم ...


پ.ن: با تمام وجودم متاسفم چون هنوز خیلی ها فکر میکنن دخترا ...

Saturday, April 14, 2007

شادی

هوا اون بیرون پر از ابرهای خوشگله ...

امروز یه دوست قدیمی رو دیدم که من یاد دوران خوش دبستان انداخت

دورانی که دغدغه ای نداشتیم جز نمره ی بیست آوردن !

یاد خانم اجتهد٬ کلاس دوم "الف" ٬ زنگ های ریاضی و

شیطونی های شادی و لپ های قرمز من زیر دستش!

آره امروز شادی رو دیدم همون دختر کوچولوی شیطون و تپل

ازدواج کرده بود ولی تغییر نه زیاد!

یادش بخیر چه دورانی بود دورانی که دوست داشتم

هر چه زودتر بگذره و منم بزرگ شم! خیلی بزرگ!!!

حالا من بزرگم اما ...

دلم می خواد دوباره می رفتم همون مدرسه همون کلاس دوم "الف"

همون زنگ های ریاضی و خانم اجتهد سخت گیرِ ولی مهربون!

وقتی به اون دوران فکر می کنم یه جورای فکر می کنم من چقدر پیر شدم !

دلم بارون می خواد ...

Friday, April 13, 2007

thanks god

امروز روز خوبی بود ...

من این سکوت و آرامش شب رو دوست دارم

بعضی وقتا فکر می کنم این خونه ی ٬ حالا میشه گفت درب و داغون یا

این اتاق فسقلی ولی پر از آرامش امشب رو با هیچ جا عوض نمی کنم!

Saturday, April 7, 2007

To memory of past

آخ که چقدر امروز با نرگس به یاد روزای قشنگمون خندیدیم

شاید روزای نه از نظر منطق لعنتی٬ قشنگ ولی ...

خندیدن به اون موضوع کهنه همیشه منو یاد این تیکه میندازه

به او جز از هوس چیزی نگفتند / در او جز جلوه ی ظاهر ندیدند

به هر جا رفت در گوشش سرودند / که زن را بهر عشرت آفریدند

بهر عشرت آفریدند ؟!

Friday, April 6, 2007

These days

احساس می کنم روز به روز بی روح تر میشم

خالی از احساس و عشق و از همه بدتر شوق زیستن!

این روزها چقدر حس زندگی کردن تو اَونلی رو دارم

"آنی تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی

روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود ..."

دلم پیراهن بلند با آستین های پفی می خواهد و دریاچه ی آب های نقره ای!


پ.ن: دست من نیست دختر کوچولوی پنج سالم این روزها
دلش از اینجور چیزا می خواد!

شاید مامانش یکی واسش دوخت!!
!

Thursday, April 5, 2007

I miss ...

با دیدن عشق دوران بچگیم دلم واسه حال و هوای اون دوران تنگید !!!

Wednesday, April 4, 2007

pink rose

وای که چقدر دلم رز صورتی می خواست!

اما هر چقدر جلو گل فروشی فکر کردم !

نتونستم واسه خریدش خودمو قانع کنم!!!!!

Tuesday, March 27, 2007

just like a tiny fish

ماهی قرمزای هفت سین ما یکی پس از دیگری مردن !

و داداش من واسشون قبر کند و سنگ قبرم نوشت!

اما فکر نمی کنم چون متاسف بود این کارو کرد!

این کارو کرد تا بازیشو کرده باشه!

بعدم به همه بگه چه قبرای واسشون کنده!!!


پ.ن: منم مثل این ماهیا میمونم وقتی برم شاااااااااید چند نفری
قلبا متاسف باشن بقیه فقط وظیفه شونو انجام میدن!
رفتنم به هیچ جای این دنیای بزرگ بر نمی خوره درست مثل ماهی قرمزا

Thursday, March 22, 2007

Sometimes

بعضی وقتا مثل امروز احساس میکنم گیر کردم ...

احساس خفگی می کنم تو این شهر ...

احساس می کنم محصور شدم ...

و مجبورم مجبور ...

و بقیه فکر می کنن که من سخت می گیرم ...

سخت می گیرم؟

Tuesday, March 20, 2007

New Year !


و این منم دخترکی تنها در انتهای فصلی سرد!!!

پ.ن: میشه جای تنها این روزا خیلی چیزا گذاشت ...

Monday, March 19, 2007

Confidence!!!!!

احساس خوبی ندارم ...

نمی دونم واسه خاطر این ته مونده های ساله یا به خاطر بیرون رفتن امروز ...


پ.ن:از این که بعضی وقتا تو بعضی جاها اعتماد به نفس

واسه انجام بعضی کارا ندارم اینطوری از خودم حالم بهم می خوره!

Tuesday, March 13, 2007

!صدا٬ دوربین٬ حرکت

برا نوشتن اینجا مررد بودم !

چون میدونم بازم به این نتیجه خواهم رسید که اینم اونی نیست که باید باشه!

.

.

اما چند وقت پیش تو همین وبلاگا یه چیزی خوندم که مفهممش یادم موند

اگه چرت و پرت های ذهنم و مکتوب نکنم اونا بعد یه مدت برا همیشه فراموش می شن!

و من یادم نمی مونه که چی بودم ومی خواستم چی بشم و....

.

.

پس

صدا

دوربین

حرکت.