Tuesday, March 27, 2007

just like a tiny fish

ماهی قرمزای هفت سین ما یکی پس از دیگری مردن !

و داداش من واسشون قبر کند و سنگ قبرم نوشت!

اما فکر نمی کنم چون متاسف بود این کارو کرد!

این کارو کرد تا بازیشو کرده باشه!

بعدم به همه بگه چه قبرای واسشون کنده!!!


پ.ن: منم مثل این ماهیا میمونم وقتی برم شاااااااااید چند نفری
قلبا متاسف باشن بقیه فقط وظیفه شونو انجام میدن!
رفتنم به هیچ جای این دنیای بزرگ بر نمی خوره درست مثل ماهی قرمزا

Thursday, March 22, 2007

Sometimes

بعضی وقتا مثل امروز احساس میکنم گیر کردم ...

احساس خفگی می کنم تو این شهر ...

احساس می کنم محصور شدم ...

و مجبورم مجبور ...

و بقیه فکر می کنن که من سخت می گیرم ...

سخت می گیرم؟

Tuesday, March 20, 2007

New Year !


و این منم دخترکی تنها در انتهای فصلی سرد!!!

پ.ن: میشه جای تنها این روزا خیلی چیزا گذاشت ...

Monday, March 19, 2007

Confidence!!!!!

احساس خوبی ندارم ...

نمی دونم واسه خاطر این ته مونده های ساله یا به خاطر بیرون رفتن امروز ...


پ.ن:از این که بعضی وقتا تو بعضی جاها اعتماد به نفس

واسه انجام بعضی کارا ندارم اینطوری از خودم حالم بهم می خوره!

Tuesday, March 13, 2007

!صدا٬ دوربین٬ حرکت

برا نوشتن اینجا مررد بودم !

چون میدونم بازم به این نتیجه خواهم رسید که اینم اونی نیست که باید باشه!

.

.

اما چند وقت پیش تو همین وبلاگا یه چیزی خوندم که مفهممش یادم موند

اگه چرت و پرت های ذهنم و مکتوب نکنم اونا بعد یه مدت برا همیشه فراموش می شن!

و من یادم نمی مونه که چی بودم ومی خواستم چی بشم و....

.

.

پس

صدا

دوربین

حرکت.