هوا اون بیرون پر از ابرهای خوشگله ...
امروز یه دوست قدیمی رو دیدم که من یاد دوران خوش دبستان انداخت
دورانی که دغدغه ای نداشتیم جز نمره ی بیست آوردن !
یاد خانم اجتهد٬ کلاس دوم "الف" ٬ زنگ های ریاضی و
شیطونی های شادی و لپ های قرمز من زیر دستش!
آره امروز شادی رو دیدم همون دختر کوچولوی شیطون و تپل
ازدواج کرده بود ولی تغییر نه زیاد!
یادش بخیر چه دورانی بود دورانی که دوست داشتم
هر چه زودتر بگذره و منم بزرگ شم! خیلی بزرگ!!!
حالا من بزرگم اما ...
دلم می خواد دوباره می رفتم همون مدرسه همون کلاس دوم "الف"
همون زنگ های ریاضی و خانم اجتهد سخت گیرِ ولی مهربون!
وقتی به اون دوران فکر می کنم یه جورای فکر می کنم من چقدر پیر شدم !
دلم بارون می خواد ...