Saturday, April 14, 2007

شادی

هوا اون بیرون پر از ابرهای خوشگله ...

امروز یه دوست قدیمی رو دیدم که من یاد دوران خوش دبستان انداخت

دورانی که دغدغه ای نداشتیم جز نمره ی بیست آوردن !

یاد خانم اجتهد٬ کلاس دوم "الف" ٬ زنگ های ریاضی و

شیطونی های شادی و لپ های قرمز من زیر دستش!

آره امروز شادی رو دیدم همون دختر کوچولوی شیطون و تپل

ازدواج کرده بود ولی تغییر نه زیاد!

یادش بخیر چه دورانی بود دورانی که دوست داشتم

هر چه زودتر بگذره و منم بزرگ شم! خیلی بزرگ!!!

حالا من بزرگم اما ...

دلم می خواد دوباره می رفتم همون مدرسه همون کلاس دوم "الف"

همون زنگ های ریاضی و خانم اجتهد سخت گیرِ ولی مهربون!

وقتی به اون دوران فکر می کنم یه جورای فکر می کنم من چقدر پیر شدم !

دلم بارون می خواد ...